حجتالاسلام وحیدی، استاد حوزه علمیه، در پاسخ به پرسشی درباره طولانیشدن برخی مشکلات و برآوردهنشدن خواستههای انسان، به بررسی نقش نگاه انسان به سختیها و چگونگی مواجهه با آنها پرداخت.
پرسش:
ده، دوازده سال است هرچه التماس میکنیم که خانهدار شویم، نمیشود. انواع ختمها و دعاها را هم انجام دادهایم، اما اتفاقی نیفتاده!
بنده عرض میکنم یکی از علتهایی که این وضعیت ادامه پیدا میکند، همین غصه خوردن است. غصه خوردن نیز یک امر اختیاری و انتخابی است. میتوانید انتخاب کنید که غصه بخورید و میتوانید انتخاب کنید که غصه نخورید.
معمولاً انسانها دوست دارند غصه بخورند؛ ما غصه خوردن را دوست داریم و حتی به آن معتاد میشویم. دائم میگوییم: «من طفلکیام، من بدبختم، به هر دری میزنم نمیشود. ده، دوازده سال است خانهدار نشدهام.»
یکی ده، دوازده سال است خانهدار نشده، یکی ده، دوازده سال است بچهدار نشده، یکی ده، دوازده سال است ازدواج نکرده است. هر کسی ممکن است ده، دوازده سالی در زندگیاش داشته باشد که مسئلهای او را درگیر کرده باشد.
همیشه یک خاری در گلو هست. این یک سنت الهی است. هر کسی معمولا چیزی دارد که روی مُخ انسان است.
امیرالمؤمنین میفرماید: «أَغْضِ عَلَی الْقَذَی وَ الْأَلَمِ، تَرْضَ أَبَداً؛ بر ناملایمات چشم فرو بند وگرنه هیچگاه خشنود نباشی.» حکمت 213
تمرکزت را از روی این سختی بردار. اگر توانستی این تمرکز را برداری، همیشه راضی و همیشه خوشحال هستی. اگر تمرکزت را روی این اتفاق گذاشتی، مدام ناراحت هستی. بعد خود ناراحتی، ناراحتی میآورد؛ بیصبری، ناله کردن و رنج کشیدن... ن.
اصلاً خدا چون بندگانش را دوست دارد، چیزهایی را که بندگانش دوست دارند برایشان فراهم میکند. «وَآتَاکُمْ مِنْ کُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ؛ و از هر چیزی که از او خواستید، به شما عطا کرد.» ابراهیم/ 34
اگر بنده رنج کشیدن، غصه خوردن و غمطلبی را دوست داشته باشد، خدا فضای غم را هم برای او فراهم میکند: «فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ» ؛ حالا که تو که غم دوست داری، غم دارم برایت؛ چه غمهایی!
علت اینکه ختم و ذکر و دعا و اینها جواب نمیدهد، اینطور به ذهن بنده میرسد که، مهمترین چیزی که خدا میخواهد، رسیدن انسان به این مرحله است. «یا أیَّتها النفسُ المطمئنّة، إرجِعی إلی ربِّک» ؛ کی به رب خودت رجوع میکنی؟ کی لقاء خدا اتفاق میافتد؟ وقتی راضی بشوی. کی «مرضی» میشوی؟ وقتی راضی بشوی.
و چون خدا شما را دوست دارد، میخواهد شما این رضا را تجربه کنید. همین است.
آن وقت، وقتی انسان این رضایت را داشت، دعاهایش هم مستجاب میشود. خانه هم میخرد؛ خانه خوب میخرد؛ خانه حسابی میخرد؛ همان چیزی که میخواهی. چون برای خدا اسلام مهم است، تسلیم مهم است.
البته همهی ما مثل این بنده خدایی که سوال کردند هستیم. حالا شاید یکی اظهار نکنه، اما در ذهنمان مرور میکنیم: یکی سر خانمش، یکی سر ماشینش، یکی سر شغلش و یکی در مسائل معنوی...
در مسائل معنوی هم همینطوره. در مسائل معنوی هم ناشکری بد است. فرقی نمیکند. ما در مسائل معنوی هم اجازه ناشکری نداریم.
بله، خوب است که انسان از گناه ناراحت باشد؛ اما در غصه نماند. اینکه انسان مدام غصه بخورد و بگوید: «ما بیست سال است میخواهیم آدم بشیم و نشدیم»،
پیش خودمون نمیگیم خب مردم هشتاد سال زحمت میکشند تا به یه درجهای میرسند همینکه خدا منو قبول کرده دارم باهاش صحبت میکنم چه نعمت بزرگی.
ناشکر و ناسپاس نباش، اگر خدا به ما نگاه نمیکرد، خیلی از مسائل معنوی محروم بودیم در صورتی که ما اینو نعمت به حساب نمیاریم.
«اِلـهی لَوْ اَرَدْتَ هَوانی لَمْ تَهْدِنی؛ اگر خواری مرا میخواستی، هدایتم نمیکردی» فرازی از مناجات شعبانیه
اینها را آدم باید به خدا بگوید. آدم باید بابت نعمتهای معنوی از خدا تشکر کند. ما این کار را نمیکنیم؛ به خاطر اینکه میخواهیم تواضع داشته باشیم. نمیدانم این چه تواضع غلطی است. بله، نباید خودمان را از هیچکس بالاتر بدانیم؛ اما باید نعمتهای خدا را ببینیم.
شما در قم هستید، کنار حضرت معصومه سلاماللهعلیها هستید. این همه عالِم دیدهاید، این همه استاد دیدهاید، این همه اشکالاتتان را به شما گفتهاند. چقد رذایل ما اصلاح شده است. خدا چقدر ما را در زندگی کتک زده است؟ تکتک ما رو چقدر کتک زده در زندگی! هیچوقت رفتید تشکر کنید؟ شکر کنید؟
ما بعد از هیچ نعمت مادی شاید این را نداشته باشیم، ولی بعد از نماز سفارش شده: «سر بگذار سجده، صد بار بگو شکر.» چقدر ما بابت نمازی که میخوانیم تشکر میکنیم؟ هیچ.
دائما میگوییم این هم نماز است که ما میخوانیم. حرف درستی است؛ «مردهشور نمازمان را ببرد»، ولی همین نمازِ مردهشوربرده صد تا شکر دارد. میگویی نه؟ برای همین پیشرفتها محسوس نمیشود دیگر؛ برای این، «أزیدَکُم» اتفاق نمیافتد.
اصلاً به ما یاد نمیدهند که بابت این نعمتها شکر کنیم؛ فقط ناله، فقط اینکه اوضاع خراب شده، طلبهها داغون شدهاند، طلبههای قدیم چه بودند! ما همین را باور کردهایم. همین نگاه انسان را تغییر میدهد.
«أنا عِندَ ظَنِّ عَبدِیَ المُؤمِنِ بی» و همچنین آن طرفش: «وَذَلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْدَاکُمْ؛ و این گمانتان بود که به پروردگارتان بردید [و همان] شما را هلاک کرد» فصلت/ 23
خدا تحت هیچ قانونی نرفته، ولی تحت ظنّ بندهاش رفته است. خیلی عجیب نیست؟ تو حسنظن داشته باش. خدا بنا دارد ما را هدایت کند.
چند نفر از شما اینطور هستید که واقعاً معتقدید خدا بنا دارد شما را هدایت کند؟ واقعاً خدا پیگیر هدایت شماست. میخواهد شما مانند آقای بهجت بشوید، چند نفر از شما به این اعتقاد دارید؟
خدا میخواهد تکتک شما آقای بهجت شوید، علامه طباطبایی شوید. آیا همچین اعتقادی دارید؟
پس الکی میگویی که «یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْر» ؛ امید داشته باشیم به این معنا!
آره اینکه متواضعانه میگوییم لیاقتش رو نداریم، بله ما لیاقت آقای بهجت شدن که هیچی لیاقت یه چیز ناچیز هم شدن نداریم، اما تفضل خدا کجاست؟
در دعای هفدهم صحیفه حضرت میفرماید: استحقاق من ته جهنم است؛ اما تفضل تو کل خیر است. هر خیری که به آن امید میرود، از توست.
نگاهمان درست نیست. وقتی نگاهمان درست نباشد، غُر میزنیم، ناله میکنیم و غصه میخوریم و همینطور بلاهای زندگیمان بیشتر میشود.
مشاهده و دانلود فیلم
برای دانلود و شنیدن صوت اینجا را کلیک کنید.










نظر شما